یادم نمی آید کجا را دوست دارم!...
دریا و شن؟..نه!کوه ها را دوست..دارم؟!...
انگار احساسات من دست خودم نیست...
گاهی سکوت و گه صدا را دوست دارم...
شرمنده ام ! باید بگویم مدتی هست
اصلا نمیدانم شما را دوست دارم؟!!...
آه..این دلم از دست آدم ها گرفته...
دنیای خوب بچه ها را دوست دارم!
چشم دلم دنبال یک عشق قدیمی است...
این عشق پاک بی ریا را دوست دارم...
لیلا!برو!..دیگر جنونت در دلم نیست...
مجنونی این لحظه ها را دوست دارم!
بال و پرم بودی ولی پرواز را من
بی بال و پر..نه!بی مدارا دوست دارم!
آه عشق احساس شگرفی دارد اینبار..
این حس زیبا و رها را دوست دارم...
آخر خدایا این چه احساس عجیبی است....
هان!یادم آمد!...من خدا را دوست دارم!...
در دلـــم یاد تو امشب عشـــق داری میکند
اشک چشمان با دلم شب زنده داری میکند
یاد تــــو امشب میـان واژه های شعــــر من
این قلــــم با قلب من بس راز داری می کند
ای دریغا چشمه چشمان من خشکیــد و تو
گـــــریه ات بذر غـــمم را ابیـــاری می کنــد
هیچ کس امشب به شعرم جامه غم را ندید
این دلــم در سینه گاهی بی قراری می کند
با تو امشب تا خدا پر میکشــم از بی کسی
عشق در قلبم به یادت جان سپاری می کند
یاد تــــو امشب میـان واژه های شعــــر من
این قلــــم با قلب من بس راز داری می کند
ای دریغا چشمه چشمان من خشکیــد و تو
گـــــریه ات بذر غـــمم را ابیـــاری می کنــد
هیچ کس امشب به شعرم جامه غم را ندید
این دلــم در سینه گاهی بی قراری می کند
با تو امشب تا خدا پر میکشــم از بی کسی
عشق در قلبم به یادت جان سپاری می کند

من این تسلسل و تکرار را نمی خواهم
دروغ وعده ی دیدار را نمی خواهم
من استکان دهان خورده را نمی نوشم
لب دهان زده بسیار را نمی خواهم
برای زهره ی چشمت که "مشتری" کم نیست
من عشق کوچه و بازار را نمی خواهم
من آسمان تو را با تمام زیبایی
که بر سرم شده آوار را نمی خواهم
همیشه وقت غروب از تو شعر می خواند
من این "تو" ی پر تکرار را نمی خواهم
برگرفته از http://www.ghazalestan.blogfa.com/

هنوزم زمستون به یادت بهاره
تو قلبم کسی جز تو جایی نداره...

مهم نیست قفلها دست کیست،
مهم اینه که کلید دست خداست

گاهی گمان نمیکنی - ولی میشود
گاهی نمی شود - نمی شود که نمی شود
گاهی هزار دوره دعا - بی اجابت است
گاهی نگفته - قرعه به نام تو میشود
گاهی گدای گدایی و بخت نیست
گاهی تمام شهر - گدای تو میشود

ما عاشق هم بودیم
حسی که یه عادت نیست
از من که گذشت اما
این رسم رفاقت نیست
اینکه منو از قلبت
بی واهمه می گیری
اینکه منو می بازی
دنبال کسی میری
وقتی همه ی دنیات
تنهایی و غربت بود
وقتی همه جا با تو
احساس یه وحشت بود
کی با همه ی قلبش
بغض شبتو وا کرد
کی حال تورو فهمید
کی با تو مدارا کرد
باشه برو حرفی نیست
من از همه دلگیرم
حالا که دلت رفته
دستاتو نمی گیرم
ما هر دو برای هم
هر ثانیه کم بودیم
کی جز تو نمی دونه
ما عاشق هم بودیم
1100 سال است
کسی منتظر 313 مرد است.
مرد شدن، چقدر زمان میخواهد !!!!!!!!!!!!!

ای به فدای انتظار تو یا مهدی
درد انتظار تو برای مرد شدن و آدم شدن ما
بیشتر از درد ماست در فراق و انتظار تو
زندگی، از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
تن خسته، سوی خانه دل خسته می کشم
ای وای! از این حصارٍ دل آزار خسته ام
دیگر از خموشی تقویم روی میز
از دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
از او که گفت « یار تو هستم » ولی نبود
از خود که زخم خورده ام از یار خسته ام
با خویش در ستیزم و از دوست در گریز
از حال من مپرس که بسیار خسته ام

تو اخرین یار منی امید دیدار منی
گر چه همش مسافری اما تو شبهای من
تک ناجی خیال من همسفر قلب منی
تو اخرین بهانه ای امید زنده بودنی
لحظه به لحظه با منی مثل نفس کشیدنی
بهار سبز و خرمی تو مثل جون توی تنی
تو آخرین قبله دل نیاز احساس منی
بهونه تو را دارم تو آخرین یار منی



