قشنگی قسمت ماست که ما بهم نمی رسیم

اصراری برای آمدنت ندارم

تو را لحظه ای می پذیرم

که با دل خود بیایی نه با اصرار من  

نوشته شده در 93/12/05ساعت 8:36 توسط MONA| |

بی کلام این جا باش!

 

بودنت با دل من

 

بی صدا هم

 

زیباست

 

 

نوشته شده در 93/12/05ساعت 8:35 توسط MONA| |

وقتی می گویم : دیگر به سراغم نیا !

فکر نکن که فراموشت کرده ام ….

یا دیگر دوستت ندارم !

نه ….

من فقط فهمیدم :

وقتی دلت با من نیست ؛

بودنت مشکلی را حل نمی کند ،

تنها دلتنگترم میکند
نوشته شده در 93/12/05ساعت 7:43 توسط MONA| |

جدی نگیر وعده ی عشقی جدید را / 

 با تازه داغدیده، نزن حرف عید را /  

از من کسی پس از تو، به جایی نمی رسد/  

دارم درست حکم دری بی کلید را / 

 برگشتنم چو رجعت نعشی به زندگی ست/  

بیهوده امتحان نکن امری بعید را …/ 

 باری به هر جهت شده ای، خلق و خوی تو/ 

 از پشت بسته دست درختان بید را / 

 چون من هر آنکه دلبرش از او برید و رفت/ 

 فهمیده است معنی قطع امید را/ 

 نیشم زدی و بعد تو هرکس رسید داشت/  

مصداق ریسمان سیاه و سفید را …

نوشته شده در 93/12/03ساعت 9:24 توسط MONA| |

 وقتی‌ به تو فکر می‌‌کنم

می‌ بینم ما همیشه عاشق هم بوده ایم

فقط هیچ وقت بلد نبودیم

به زیبایی‌ عشقمان زندگی‌ کنیم

هر روز که می‌‌گذرد

بیشتر خاطره آن روزها دیوانه‌ام می‌‌کند

نوشته شده در 93/12/03ساعت 9:15 توسط MONA| |

هـر گز تمامتــــ را بــرای کســی رو نکــن

بگــذار کمی دستــــ نیافتنی باشی

مهـــا تمامتــــ کــــ کنند، "رهــایتـــــ" می کنند...!

ایــن روزهــآ حواستـــ بـــ مدعیــآن عشق بایــد باشد!

 

 

نوشته شده در 93/11/17ساعت 11:57 توسط MONA| |

دلم تنگ شده برای گفتن

 

دیوووووووونه

 

از دهان تو

 

 

 

نوشته شده در 93/10/01ساعت 10:0 توسط MONA| |

 
کاش میتونستم ازت دورباشم

کاش میشد بهت فکر نکنم

کاش.......

دلم گرفته

هم میخوام باهت باشم هم نمیخوام

نمیدونم چیکارکنم!!!!!!!!!

| چهار
نوشته شده در 93/08/07ساعت 17:31 توسط MONA| |

 

 

ســـرم را شاید بتوانند گـــرم کنند دیگران..

اما .....

وقتی تـــو نیستی هیچ کس نیست دلـــم را گرم کند ....

نوشته شده در 93/08/01ساعت 6:20 توسط MONA| |

یک شبی مجنون نمازش را شکست

 

بی وضو در کوچه لیلا نشست

  
 

عشق آن شب مست مستش کرده بود

 

فارغ از جام الستش کرده بود

  
 

سجده ای زد بر لب درگاه او

 

پُر ز لیلا شد دل پر آه او

  
 

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟؟

 

بر صلیب عشق دارم کرده ای..

  
 

جام لیلا را به دستم داده ای

 

وندر این بازی شکستم داده ای

 

نیشتر عشقش به جانم می زنی

 

دردم از لیلاست آنم می زنی.

 

خسته ام زین عشق،دل خونم نکن

 

من که مجنونم تو مجنونم نکن

 

مرد این بازیچه دیگر نیستم

 

این تو و لیلای تو... من نیستم

 

گفت ای دیوانه لیلایت منم

 

در رگ پنهان و پیدایت منم

 
 

سالها با جور لیلا ساختی

 

من کنارت بودم و نشناختی

 

عشق لیلا در دلت انداختم

 

صد قمار عشق یکجا باختم

 

کردمت آواره صحرا نشد

 

گفتم عا قل می شوی اما نشد!

 

سوختم در حسرت یک یا ربت

 

غیر لیلا بر نیامد از لبت

 

روز و شب او را صدا کردی ولی

 

دیدم امشب با منی گفتم بلی

 

مطمئن بودم به من سر می زنی

 

در حریم خانه ام در می زنی

 

درس عشقش بی قرارت کرده بود

 حال این لیلا که خوارت کرده بود
 مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
نوشته شده در 93/06/03ساعت 8:23 توسط MONA| |